87/04/14
لا حول ولا قوه الا بعلی مرتضی
کیست علی؟قافیه ی انبیا
کیست علی؟مطلع شعر ولا
در عجبی مطلع و هم قافیه است؟
گویم علی کافیت الوافیه است
حیدر کرار بود مرتضی
عشق جگر خوار بود مرتضی
روح خدا ،جسم، بود خاکیش
کس نرسد بر رد افلاکی اش
اوی بود سوره ی حبل المتین
اوی بود پادشه این زمین
الله و او هردو یکی بوده اند
راه خدا بر همه بگشوده اند
راه بود آن که دگر نیستی
رفته ز یادت که خودت کیستی
راه بود آنکه تو گشتی فنا
راه بود آنکه شدی آشنا
آه مکش هو بکش از میکده
جام هو الهو بکش از میکده
میکده اینجا خود ساقی ماست
ساقی ما ساقی باغ ولاست
ساغر ما میکده و ساقی است
اول و آخر همه او باغی است
................................................................................
خیلی وقت بود کار مذهبی نگذاشته بودم
هر چه به ولادت جناب عشق نزدیک میشیم
قلبم بیشتر طلاطم داره
یا حیدر کرار مدد ![]()
87/04/11
غزلی در شور خاروخاشاک
خسته و افسرده و افسار میخواهی مرا
اینچنین آزاده و آزاد میرانی زخود
تو مریض ومرده و تب دار میخواهی مرا
آذرخشم مینوازم تازیانه سوز را
ای دریغا چون تو بی آزار میخواهی مرا
کار من شعر است کار دیگری در کار نیست
آخر ای جانم چرا بیکار میخواهی مرا
تو گلی نازی لطیفی ای دریغ
عشق من خارت شده تو خارمیخواهی مرا؟

87/04/09
غزلی از استادم آقای صمدی(کتاب خیابان حصار) کتاب فصل بهار ایران
ای کبوتر جان،کبوتر خانه ای در کار نیست
شهر خاموش است گویی در جهان چیزی کم است
ماه میتابد ولی دیوانه ای در کار نیست
از خمار آلودگی چون مار می پیچم به خویش
کی به مستی میرسم میخانه ای در کار نیست
ابر خالی میشود بر شانه های کوهسار
من کجا باید بگریم شانه ای در کار نیست
دست در گیسوی نا آرام رامت می برم
در همین منزل که دیگر خانه ای در کار نیست
آمدی خورشید این منزل شدی آسوده باش
روسری را باز کن بیگانه ای در کار نیست

87/04/05
اقرا’ بسم شیاطین...(1)...
بخوان به نام شیاطین بخوان به نام خودت
بخوان به نام کلام کثیف کام خودت
بخوان به نام کلیشه بخوان به نام خدا
بخوان به نام حقیر هبوط گام خودت
بخوان به نام پرنده بخوان ز بی نفسی
بخوان به نام اسیری به بند دام خودت
بخوان به نام اوین و کمال آزادی
بخوان به ناله و گریه ز صبح و شام خودت
بخوان به نام نفس های در شماره شده
بخوان به نام رهایی به نام جام خودت

87/03/28
دوید
با سرعت دوید
خود را به دیوار کوبید
دیوارخراب شد
اواز دیوار رد شده بود و
رد نشده بود
ستون میله ای پشت دیوار
او راکشت

87/03/26
وای مردم
رودی خلاء
موجی بدوششان....
....فرودی بد بودو
سقوطی نا بهنگام
او هم هبوط کرده بود
خلاء همچنان روانست
ومن فانوس بدستو
پنجره بر دوش
نگاه میکنم
خدایی راکه میبرند
موجی بردوش... .

87/03/22
به تو....
تو همچون یک شعری که هرچه دروغ میگویی زیبا تر میشوی
اسم شاعر یادم نیست![]()
87/03/22
|آجی سحر
ای طلوع بعد ازآن پاشیدنو آوارگی
ای نگاهت بسته موی و ریسمان بندگی
ای تمامی غزل ای مظهر دلدادگی
ای تو روح و راه شعرو مطلع عاشق شدن
ای شکوه پاک مستی در نقاب سادگی
تار تارشعر من با پود هر گفتار تو
در هم آمیزید آنگه شد ره ازادگی
این طلا خاکی بد و از تو جلایی شد سحر
خواهرم ایبند آزادی زهر بیچارگی

87/02/28
بیا ای جان بیا
کسی به خاکسترمان کرده است
همه ی عمر نیامد خبری
ولی ای باد بوز
پر بکش آتش زیبای درونم
ازمن خسته رها شو
به من نور برس
آتش بال طلایی
که همه
ما همگی ققنوسیم
کسی به خاکسترمان کرده است
همه ی عمر نیامد خبری
قسمت میدهم ای باد بوز


