تبليغاتX
یک گاز تجربه
امروز 

87/04/14

لا حول ولا قوه الا بعلی مرتضی

 

کیست علی؟قافیه ی انبیا

کیست علی؟مطلع شعر ولا

در عجبی مطلع و هم قافیه است؟

گویم علی کافیت الوافیه است

حیدر   کرار   بود   مرتضی

عشق جگر خوار بود مرتضی

روح خدا ،جسم، بود خاکیش

کس نرسد بر رد افلاکی اش

اوی بود سوره ی حبل المتین

اوی بود پادشه این زمین

الله و او هردو یکی بوده اند

راه خدا بر همه بگشوده اند

راه بود آن که دگر نیستی

رفته ز یادت که خودت کیستی

راه بود آنکه تو گشتی فنا

راه بود آنکه شدی آشنا

آه مکش هو بکش از میکده

جام هو الهو بکش از میکده

میکده اینجا خود ساقی ماست

ساقی ما ساقی باغ ولاست

ساغر ما میکده و ساقی است

اول و آخر همه او باغی است

 

................................................................................

خیلی وقت بود کار مذهبی نگذاشته بودم

هر چه به ولادت جناب عشق نزدیک میشیم

قلبم بیشتر طلاطم داره

 

 

یا حیدر کرار مدد           

 

نوشته شده توسط علیرضا در 11:21 AM | موضوع: مذهبی
• لینک ثابت   • 

87/04/11

غزلی در شور خاروخاشاک

خار میخواهی مرا بیما میخواهی مرا

خسته و افسرده و افسار میخواهی مرا

 

اینچنین آزاده و آزاد میرانی زخود

تو مریض ومرده و تب دار میخواهی مرا

 

آذرخشم مینوازم تازیانه سوز را

ای دریغا چون تو بی آزار میخواهی مرا

 

کار من شعر است کار دیگری در کار نیست

آخر ای جانم چرا بیکار میخواهی مرا

 

تو  گلی  نازی  لطیفی  ای  دریغ

عشق من خارت شده تو خارمیخواهی مرا؟

 

نوشته شده توسط علیرضا در 8:54 PM | موضوع:
• لینک ثابت   • 

87/04/09

غزلی از استادم آقای صمدی(کتاب خیابان حصار) کتاب فصل بهار ایران

کوچ کن اینجا بجز ویرانه ای در کار نیست

ای کبوتر جان،کبوتر خانه ای در کار نیست

 

شهر خاموش است گویی در جهان چیزی کم است

ماه میتابد ولی دیوانه ای در کار نیست

 

از خمار آلودگی چون مار می پیچم به خویش

کی به مستی میرسم میخانه ای در کار نیست

 

ابر خالی میشود بر شانه های کوهسار

من کجا باید بگریم شانه ای در کار نیست

 

دست در گیسوی نا آرام رامت می برم

در همین منزل که دیگر خانه ای در کار نیست

 

آمدی خورشید این منزل شدی آسوده باش

روسری را باز کن بیگانه ای در کار نیست

نوشته شده توسط علیرضا در 9:13 PM | موضوع:
• لینک ثابت   • 

87/04/05

اقرا’ بسم شیاطین...(1)...

بخوان به نام شیاطین بخوان به نام خودت

بخوان به نام کلام کثیف کام خودت

بخوان به نام کلیشه بخوان به نام خدا

بخوان به نام حقیر هبوط گام خودت

بخوان به نام پرنده بخوان ز بی نفسی

بخوان به نام اسیری به بند دام خودت

بخوان به نام اوین و کمال آزادی

بخوان به ناله و گریه ز صبح و شام خودت

بخوان به نام نفس های در شماره شده

بخوان به نام رهایی به نام جام خودت

 

نوشته شده توسط علیرضا در 8:28 PM | موضوع: دیوانه وار بنویسید
• لینک ثابت   • 

87/03/28

نوشته شده توسط علیرضا در 10:18 AM | موضوع:
• لینک ثابت  

87/03/28

دور خیز کرد

دوید

با سرعت دوید

خود را به دیوار کوبید

دیوارخراب شد

اواز دیوار رد شده بود و

رد نشده بود

ستون میله ای پشت دیوار

او راکشت

نوشته شده توسط علیرضا در 9:57 AM | موضوع:
• لینک ثابت  

87/03/26

وای مردم

میبرند

رودی خلاء

موجی بدوششان....

....فرودی بد بودو

سقوطی نا بهنگام

 او هم هبوط کرده بود

خلاء همچنان روانست

ومن فانوس بدستو

پنجره بر دوش

نگاه میکنم

خدایی راکه میبرند

موجی بردوش...  .

 

نوشته شده توسط علیرضا در 10:6 AM | موضوع: درد دل
• لینک ثابت   • 

87/03/22

به تو....

از من نپرس چرا تورا دوست میدارم

تو همچون یک شعری که هرچه دروغ میگویی زیبا تر میشوی

اسم شاعر یادم نیست

نوشته شده توسط علیرضا در 11:27 AM | موضوع:
• لینک ثابت   • 

87/03/22

|آجی سحر

ای سحر گاه و نسیم هر شب دیوانگی

ای طلوع بعد ازآن پاشیدنو آوارگی

ای نگاهت بسته موی و ریسمان بندگی

ای تمامی غزل ای مظهر دلدادگی

ای تو روح و راه شعرو مطلع عاشق شدن

ای شکوه پاک مستی در نقاب سادگی

تار تارشعر من با پود هر گفتار تو

در هم آمیزید آنگه شد ره ازادگی

این طلا خاکی بد و از تو جلایی شد سحر

خواهرم ایبند آزادی زهر بیچارگی

نوشته شده توسط علیرضا در 11:3 AM | موضوع: درد دل
• لینک ثابت   • 

87/02/28

بیا ای جان بیا

ما همگی ققنوسیم

کسی به خاکسترمان کرده است

همه ی عمر نیامد خبری

ولی ای باد بوز

پر بکش آتش زیبای درونم

ازمن خسته رها شو

به من نور برس

آتش بال طلایی

که همه

ما همگی ققنوسیم

کسی به خاکسترمان کرده است

همه ی عمر نیامد خبری

قسمت میدهم ای باد بوز

mahdi bia

نوشته شده توسط علیرضا در 10:16 PM | موضوع: دیوانه وار بنویسید
• لینک ثابت   •